یکی از معدود چیزایی که از دار دنیا داشتم دست آزاد (هندز فری) سفیدم بود. چند وقت پیش یکی از گوشهاش خراب شد ولی من هنوز بهش اعتماد داشتم و میدونستم که هنوز میتونه کار کنه , ضمن این که تو زوایای خاصی هر دو گوشش کار میکرد و اینا باعث شده بود من هنوز با هندزفریم حال بکنم ...
اما ... این فلک بوقلمون و جهان پتیاره , چشم دیدن هندزفری نگون بخت مرا نداشتند . یک روز صبح که داخل تاکسی به سمت دانشگاه روان شده بودم , دیدم که ای دل غافل هیچ گونه صوتی از این سفید دوست داشتنی خارج نمیشه , هر چقدر که هندزفری رو تاب دادم و به جهات مختلف متمایل کردم تغییری حاصل نشد ...
پ.ن. 1 : به هیچ عنوان نتونستم دیگه ازش صدایی خارج کنم ...
پ.ن. 2 : تصویر ذیل حاصل ایده پردازی بنده و خواهر گرامی در واپسین ساعات شبه ...
پ.ن. 3 : قسمتی از متن رو از داستان کباب غاز استاد جمال زاده گرفتم ...

امیدواری ؟!...
ما را در سایت امیدواری ؟! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 22:06